چهارراه

عکس و گاهنوشت

سخن عشق نه آن است که آید به زبان
نویسنده : اسماعیل باقریان - ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٤
 

 روستای چهارراه - فروردین 1394

Flickr


 
 
سیل چهرۀ چهارراه را دگرگون کرد
نویسنده : اسماعیل باقریان - ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩۳
 

 

شنبه گذشته بارش شدید تگرگ و باران در ارتفاعات هزار مسجد موجب جاری شدن سیلی سهمگین

و کم سابقه در روستاهای مختلف منطقه  از جمله چهارراه شد و خسارات فراوانی بر جای گذاشت که

 بخشی از آن عبارتند از :

* از بین رفتن جادۀ بین روستاهای رباط، چهارراه و لایین کهنه

* ویرانی گسترده باغها و زمینهای کشاورزی روستاهای چهارراه، خاکستر، رباط، احمد آباد، لایین کهنه،

 لایین نو، بابا رمضان و...

* تخریب استخرهای پرورش ماهی قزل آلا در روستاهای خاکستر و چهارراه و تلف شدن هزاران قطعه ماهی

* تلف شدن دهها راس دام

* قطع خطوط تلفن روستاهای چهارراه و لایین کهنه

* تخریب لوله های اصلی آبرسانی به دهستان هزار مسجد

* قطع آب کشاورزی چهارراه

 

از آنجا که پشتیبانی و کمک رسانی به مردم در زمان بروز حوادث  پیش بینی نشده از وظایف هر دولتیست

امیدواریم مسئولین محلی و استانی هر چه زودتر با اختصاص بودجه و امکانات به یاری مردم منطقه بشتابند.

بی تردید زیانهای ناشی از این سیل بیش از آنست که روستاییان بتوانند به تنهایی و بدون کمک دولت از

عهده جبران آن برآیند...

 

 

 

عکسهای بیشتر از خسارات این سیل را می توانید در ادامه مطلب مشاهده کنید.


 
 
محصول
نویسنده : اسماعیل باقریان - ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٢
 

 

اگر چه سرمای سخت و نا به هنگام اواخر سال پیش زیانهای بسیاری در پی داشت

ولی با این حال، بودند درختان گردویی که با محصول هر چند اندک خود لبخند شُکر

 بر لب اهالی چهارراه بنشانند.

 


 
 
درگذشت یک همسایه
نویسنده : اسماعیل باقریان - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٢
 

 

زندگی سرشار از غمها و شادیهاست و گاه رویدادی ناگوار این واقعیت را به یادمان

می آورد که غم و شادی تا چه اندازه می توانند به هم نزدیک باشند و در چشم بر هم

زدنی چهره زندگی را دگرگون کنند...

چندی پیش در گرماگرم برگزاری جشنی در روستای چهارراه ناگهان قلبی از تپش ایستاد

و خانواده های بسیاری را در ماتم و اندوه فرو برد، قلب بانویی بزرگوار و همسایه ای

مهربان که اهل روستا از او جز نیکی به یاد ندارند.

و اکنون چند روزیست که دیگر صدای خنده و گفتگو از ایوان خانه همسایه به گوش

نمی رسد و برای همیشه جای آن بانو در کنار همسر و فرزندانش خالیست...

بی گمان در محیط کوچکی همچون روستا که در آن حتی خشکیدن یک درخت هم از

دیدها پنهان نمی ماند و دلها را بدرد می آورد، درگذشت یک انسان رخدادیست بس

دردناک و غم انگیز که به آسانی از یادها نخواهد رفت...

 

روحش شاد و یادش گرامی

 

 

پی نوشت:

 نیک اندیشی خانواده و بستگان آن شادروان موجب شد تا پایان جشن کسی

از درگذشت وی با خبر نشود و محفل جشن به مجلس سوگواری بدل نگردد.

 

 

 

 


 
 
جشن عروسی در روستای چهارراه
نویسنده : اسماعیل باقریان - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٢
 

 

جمعه گذشته چهارراه پذیرای مهمانان بی شماری بود که از راههای دور و نزدیک برای شرکت

درجشن ازدواج دو دلداده از دیار هزار مسجد، به این روستا آمده بودند. در این روز بار

 دیگر نوای دُهُل و سُرنا در کوچه باغهای چهارراه طنین انداز شد و زن و مرد، کوچک و بزرگ،

 شادمان ازاین پیوند فرخنده به رقص و پایکوبی پرداختند.

گفتنی ست رقص محلی ( کُردی ) بخش جدایی ناپذیر از فرهنگ این مردم و آمیخته با  نمادهای

حماسی است، بویژه رقص مردان که در آن می توان به روشنی نشانه ها و حرکاتی برگرفته از

 رزم مانند شمشیر زنی، سوارکاری و... را مشاهده کرد. رقصی هماهنگ، برازنده و با معنا که

بر خلاف برخی رقصهای متداول در میان آقایان (!) در آن از عشوه های زنانه و حرکات زننده

 خبری نیست...

 

در بخشی از این مراسم، گروه رقص محلی دولَه با ( به فارسی: گردباد )  هنرنمایی کردند که

مورد استقبال و تشویق حاضران در مجلس قرار گرفت. اعضای این گروه دیر زمانیست بدون

 چشمداشت مادی به اجرای برنامه در جشن ها و آیین های گوناگون می پردازند و با این کار

نقشی مهم و ارزشمند  در پاسداری از فرهنگ بومی مردم این سرزمین ایفا می کنند.

 

 عکسهای بیشتر از این مراسم را می توانید در ادامه مطلب مشاهده کنید...

  


 
 
درباره روستای چهارراه
نویسنده : اسماعیل باقریان - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٢
 

هر چند قصد ندارم در این وبلاگ تنها پیرامون روستای چهارراه و دهستان هزار مسجد بنویسم

اما بد نیست در نخستین نوشته ها قدری بیشتر به این روستا بپردازم:

روستای چهارراه از توابع دهستان هزار مسجد ( بخش مرکزی کلات ) در فاصله ی 15 کیلومتری

از مرکز دهستان و در میان کوههای هزار مسجد واقع شده است. اهالی این روستا همچون بسیاری

از روستاهای دیگر منطقه،  کرد زبان بوده و به کار دامداری و کشاورزی اشتغال دارند.

دلیل نامگذاری چهارراه به این نام، قرار گرفتن آن بر سر چهار راهیست که دسترسی  این روستا را

از غرب به روستای لایین کهنه ، از شرق به روستای خاکستر و از جنوب ( دو مسیر ) به مراتع مختلف

هزار مسجد ممکن می سازد.

همه ساله پس از برداشت محصول باغها ( گردو ، سیب و... ) و با آغاز فصل سرما عده ای از ساکنین روستا

  به دلیل دشواری رفت و آمد در برف و یخبندان، مشکل تامین سوخت و نیز عدم  دسترسی به امکانات درمانی

 و...  به لایین نو و روستاهای اطراف نقل مکان می کنند و تنها تعداد کمی از اهالی( که اغلب دامدار هستند )

بطور دائم در این روستا اقامت دارند. بنابراین می توان گفت از اواسط پاییز هر سال تا اواسط بهار سال بعد،

 روستا کمترین جمعیت خود را داراست.

البته این روستا  در گذشته های نه چندان دور رونق بیشتری داشته و جمعیت نسبتا" زیادی بصورت دائم

 در آن ساکن بوده اند اما با گذشت زمان و به دلایل مختلف ( که پرداختن به همه  آنها در این مجال نمی گنجد )

بخش عمده ی ساکنین چهارراه همانند دیگر روستاهای کوهستانی منطقه (خاکستر و لایین کهنه )

به تدریج به روستاهای پایین دست که شرایط مساعدتری برای کشاورزی دارند کوچ کردند...

 

 

 

به گمان من اهمیت روستای چهارراه را نه در گذشته و حال بلکه در آینده آن باید جست :

در سالهای اخیر بررسی هایی برای ساخت سد در نزدیکی روستا صورت گرفته که این خود یکی از چند سد

و بخشی از طرحی بزرگ و پر هزینه برای انتقال آب رودخانه  لایین به مشهد است. در صورت عملی شدن

این طرح، روستای چهارراه از جمله روستاهاییست که دیگر امکان سکونت در آن وجود نخواهد داشت.

 هر چند با وجود گسترش بی رویه شهر مشهد و در پی آن نیاز روز افزون به آب و نیز با در نظر گرفتن مشکل

 قطع آب ورودی به سد دوستی، اجرای چنین طرحی برغم هزینه های گزاف آن دور از ذهن نیست

 اما چنانچه شهر ( این هیولای سیراب نشدنی ! ) اجازه ی ادامه حیات به این روستا بدهد، آینده ی دیگری

 در انتظار چهارراه خواهد بود.

طبیعت زیبا و بی مانند هزار مسجد ( که البته به شدت نیازمند حفاظت و توجه  است ) و موقعیت مناسب

 روستای چهارراه بعنوان دروازه ای برای ورود به  این منطقه نسبتا" بکر ، شرایط مساعدی برای این روستا

 فراهم کرده تا به یکی از گزینه ها برای  گردشگری در استان بدل شود. گفتنی ست با توجه به آنچه

 همه روزه به دلیل سوء مدیریت مسئولین و نیز ضعف فرهنگی گروه بیشماری از هموطنان بر سر طبیعت

 این مرز و بوم می آید برای من بعنوان یکی از دوستداران طبیعت، تصور تبدیل  چهارراه به منطقه

 گردشگری آن هم با شیوه فعلی همچون کابوسی وحشتناک است! اما واقعیت اینست که با افزایش جمعیت،

 گسترش راههای دسترسی به اطلاعات ( از جمله : اینترنت، گوگل ارث و... )، افزایش تعداد خودروها،

 جاده کشی و سهولت دسترسی مردم به دورافتاده ترین مناطق ، ورود ( بلکه هجوم! ) مردم به طبیعت

اجتناب ناپذیر است.

چهارراه نیز از این سرنوشت در امان نبوده و سالهاست که در روزهای تعطیل ( بویژه در فصل تابستان )

روستا به اشغال موتورسیکلت ها و خودروهای مسافرانی درمی آید که از راههای دور و نزدیک

به این منطقه سفر می کنند و متاسفانه آنچه همواره در پی این اِشغال برجا می ماند انبوهی از آشغال

است! و همچنین آرامشی که از دست می رود و حیات وحشی که رو به نابودیست...

پرسش اینجاست که برای کاهش بلایای ناشی از گردشگری به سبک وطنی چه می توان کرد!؟

بی تردید یکی از مهمترین راه حل ها، پرهیز از بی تفاوتی ست.  اطلاع رسانی، تذکر، پیشنهاد، اعتراض

و... روشهاییست برای اثرگذاری بر تصمیمات مسئولین و بر رفتار آندسته از هموطنانی که هنوز باور ندارند:

 " همه جای ایران سرای آنهاست. "

نا گفته پیداست که تا رسیدن به " آرمانسرا" * راهی بس دراز در پیش است... .

 

در آینده بیشتر به موضوع طبیعت و گردشگری خواهم پرداخت.

 

 

 

پی نوشت :

* آرمانسرا نام وبلاگ دوست و همولایتی عزیزم علی اصغر ضیایی لایین است.

واژه ای بهتر و فراگیرتر از آن برای بیان مقصود نیافتم !


 
 
معرفی وبلاگ
نویسنده : اسماعیل باقریان - ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢
 

چهارراه نام روستای کوچکی ست در میان کوههای هزار مسجد.

این نام را به دلیل علاقه و دلبستگی به روستای چهارراه و طبیعت هزار مسجد  برای وبلاگ برگزیدم.