چهارراه

عکس و گاهنوشت

غروبی دیگر
نویسنده : اسماعیل باقریان - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ بهمن ۱۳٩۳
 

کاش هیچگاه لازم نمی شد در این وبلاگ از مرگ و اندوه بنویسم، ولی واقعیت اینست که زندگی و مرگ

دو روی یک سکه اند و هر طلوعی، ناگزیر غروبی دلگیر و غم انگیز در پی خواهد داشت...

روز گذشته ( یکشنبه ) خبر درگذشت آقای دلیل غلامی، همولایتی عزیز و ارجمند و از اهالی قدیمی

 روستای چهارراه را شنیدم و بسیار متاسف شدم...

چندی پیش برای احوالپرسی و نیز خرید شیر به منزل ایشان رفته بودم، دربارۀ آنچه که به تازگی در

روستا اتفاق افتاده بود صحبت به میان آمد  و کمی هم از بیماری خودش گفت...

امیدوار بودیم که داروها و اقدامات پزشکان موثر واقع شود و حالش رو به بهبود برود اما دریغ و

افسوس که اینگونه نشد و سرنوشت، پایانی شتابزده و زودهنگام برای داستان زندگی او نوشت...

**

درگذشت این همسایۀ گرانقدر را به خانواده و بستگان ایشان و همۀ اهل روستا تسلیت می گویم.


 



 
 
مردی از جنس مردمان بالا دست...
نویسنده : اسماعیل باقریان - ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۳
 

محمد حسین از اهالی پر تلاش و با صفای روستاست. پیشه اش دامداری و کشاورزی و

 کیش او سادگی و یکرنگیست. کردی یا فارسی اهمیتی ندارد؛ به هر زبانی که با او صحبت

کنید، همین که رو راست باشید کافیست تا با مهربانی و لبخند به پیشوازتان بیاید، لبخندی

که پشت آن نفرتی نهفته نیست. او اهل کار و کوشش است و افراد بسیاری از حاصل کارش

بهره مند می شوند، با این حال او نه قهرمان دنیای دیگران که پهلوان زندگی خویش است.

***

در یکی از روزهای تابستان، نهار را همراه با دیگر اهالی روستا مهمان محمد حسین بودیم.

جای شما خالی، عجب آبگوشت خوشمزه ای بود....  سفره اش همواره پر برکت باد.

 

پی نوشت:

" بالا دست " اشاره به منطقۀ جغرافیایی خاصی نیست، دهکده ایست رویایی در اشعار سهراب سپهری،

همان جایی که در آن " آبی، آبی ست " ...

عکسهای بیشتر در ادامه مطلب...


 
 
این قافله عمر عجب می گذرد
نویسنده : اسماعیل باقریان - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩۳
 

 بانو حاجی گوهر میرزایی از اهالی قدیمی چهارراه بود. او و همسرش حاجی رحمان هر سال چند

ماه را در چهارراه اقامت می کردند و با شروع فصل سرما به لایین نو باز می گشتند.

جمعه پیش خبر درگذشت وی را شنیدم،  بیست روز پس از گرفتن این عکس...

درگذشت این همسایه مهربان را به مردمان روستا و بویژه همسر و فرزندانش تسلیت می گویم.



 

تابستان امسال فرصتی دست داد تا ساعتی را مهمانشان باشیم. در آن دیدار از گذشته های چهارراه

و لایین کهنه برایمان گفتند... عکسهایی نیز گرفتم که در ادامۀ این مطلب مشاهده می فرمایید.